تبليغاتX
آناهیتا
پندهای بزرگان ایرانی (8)  

 

1- سنگی که تاب ضربه‌های تیشه را ندارد، تندیسی زیبا نخواهد شد؛ از زخم تیشه خسته مشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست: زرتشت

 

2- عفو كردن در قدرت، نشانه‌ي دليري است: بزرگمهر

 

3- شمشيرهاى ما مرزها را مى‌گشايد و دانش و فرهنگ ما، قلب‌ها و مغزها را تسخير مى‌کند:شاپور دوم ساساني

 

4- الهی بساز کار من، منگر به کردار من؛ جز فضل تو پناهم نیست، بگیر دست من: خواجه عبداله انصاری

 

۵- علامت آن كه حق را دوست دارد، آن است كه سه خصلت بدو دهند: سخاوتی چون سخاوت دریا و شفقتی چون شفقت آفتاب و تواضعی چون تواضع زمین: بایزید بسطامی

 

|+|
نوشته شده توسط مطهره در جمعه 1386/11/12 و ساعت 11:57
همانندی فرمان حقوق بشر کورش کبیر با اعلامیه جهانی حقوق بشر 

۱-    تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق باهم برابرند . همه داراي عقل و وجدان هستند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند.

 

2-     هرکس مي تواند بدون هيچگونه تمايز خصوصا از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت ، وضع اجتماعي ، ثروت ، ولادت يا هر موقعيت ديگر از تمام حقوق و آزاديهايي که در اعلاميه حاضر ذکر شده، بهره مند گردد. ّه علاوه هيچ تبعيضب يه عمل نخواهد آمد که مبتني بر وضع سياسي ، اداري و قضايي يا بين المللي کشور يا سرزميني باشد که شخص به آن تعلق دارد . خواه اين کشور مستقل ، تحت قيوميت يا غير خود مختار بوده يا حاکميت آن به شکل محدودي باشد.

 

3-     هر کس حق زندگي ، آزادي و امنيت شخصي دارد

 

4-     احدي را نمي توان در بردگي نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلي که باشد ممنوع است .

 

5-     احدي را نمي توان تحت شکنجه يا مجازات رفتاري قرار داد که ظالمانه و يا بر خلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.

 

6-     هر کس حق دارد که شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود.

 

7-     همه در برابر قانون مساوي هستند  و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي که ناقض اعلاميه حاضر باشد و عليه هر تحريکي که براي چنين تبعيضي به عمل آيد به طور تساوي ازحمايت قانون برخوردار شوند.

 

8-     در برابر اعمالي که حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسيله قانون اساسي يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد ، هرکس حق رجوع به محاکم ملي صالحه را دارد .

 

9-     هيچ کس را نبايد خودسرانه بازداشت ، توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.

 

10- هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوايش به وسيله دادگاه مساوي و بي طرفي ، منصفانه و علنا رسيدگي شود و چنين دادگاهي درباره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزايي که به او توجه پيدا کرده باشند ، اتخاذ تصميم بنمايد .

 

|+|
نوشته شده توسط مطهره در سه شنبه 1386/11/02 و ساعت 20:26
تولد 
امروز 30 آذر روز تولدم هست و ... سال پيش تو چنين روزي ساعت 12ظهر به دنيا اومدم. خودم اعتقاد دارم که بهترين روز آدم روز تولدشه و براي من هم روز تولد خيلي مهمه و وقتي همه اونهايي که دوستت دارن تولدت رو بهت تبريک مي گن، تازه مي فهمي چقدر زيادن آدمهايي که دوستت دارن.

                                            

|+|
نوشته شده توسط مطهره در جمعه 1386/09/30 و ساعت 23:27
زنان در عهد باستان 

بر پایه مدارك و شواهد موجود در ادوار دیرینه، زنان صاحب‌قدرت بوده‌اند و توانایی‌های آنان بر عرصه‌های مختلف اندیشه، الهیات، اقتصاد، سیاست، هنر و ... اثر گذاشته است. در سراسر جهان، در اكتشافات باستان‌شناسی در فرهنگ‌های پیش از كشاورزی، نمادهای خدایی بسیاری از جنس زن به دست آمده است كه به طور عموم قدمت پرستش «مادر خدایی» در جوامع كهن را بیان می‌كند.
فرهنگ‌های كهن و پیش از تاریخ، با ضعف و زبونی و عجزی كه فرهنگ‌های امروزی به جنس زن نسبت می‌دهند بیگانه است.
در جوامع كهن، زن با جسم و روانی سرشار از پدیده‌های حیات‌بخش به ذهنیات انسان باستانی قدم می‌گذارد و در كمال هوشیاری و خردمندی، آن چه را برای او ضرورت دارد به زیور خلقت می‌آراید.
زن در متون باستانی ایران «ناییریكا» خوانده شده است. واژه «نییری» در اصل به معنای دلیر و جنگاور است و به مردان پهلوان گفته می‌شد؛ اما همین واژه به گونه مادینه آن ناییریكا برای زنان دلیر و نام‌آور نیز به كار رفته است. این واژه در زبان پهلوی «ناییریك» است.
در «یادگار بزرگمهر» از ناییریك یعنی «همسر نیك» به بزرگی یاد شده است. همین تلفظ هنوز در زبان ارمنی به معنای همسر و زن مورد استفاده قرا می‌گیرد.
واژه دیگری كه زن در دوران باستانی تاكنون همراه خود دارد، «بانو» به معنای فروغ و روشنایی است. واژه «كدبانو» نیز از همین ریشه است. در اینجا «كد» به معنای خانه، و جمع آن با بانو، روشنایی خانه معنا می‌دهد.
«دختر» هم در زبان اوستایی «دوغذر» و در زبان پهلوی «دخت» و «دختر» است. در این میان، دو واژه دیگر یكی «كنیزك» به معنای «زن كوچولو» كه كهن‌تر از واژه دختر است؛ و دوم واژه «دوشیزه» به معنای «دوست داشتنی كوچولو» وجود دارد.
صحبت در خصوص زن و ارزش‌های او و احترام به او در فرهنگ ایران پایانی ندارد.
 

|+|
نوشته شده توسط مطهره در دوشنبه 1386/06/19 و ساعت 9:39
نیایش برتر 
يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان، در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند. دو نجات يافته نمي دانستند چه كار بايد كنند؛ اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند. به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوب‌ترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دو قسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر به نیایش بپردازند.
نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه‌اي را كه بر روي درختي روييده بود ديد و خورد. اما سرزمين مرد دوم، خشك بود.
هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.
به زودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذای بيشتري نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشد همه‌ی چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش، آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي را كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود، يافت. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند. از آنجايي كه هيچ كدام از درخواست‌هاي مرد دوم از پروردگار پاسخ داده نشده بود او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمت‌هاي الهي نيست. هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود، مرد اول صدايي غرش‌وار از آسمان‌ها شنيد: «چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟»
مرد اول پاسخ داد: «نعمت‌ها تنها براي خودم هست چون من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم؛ دعاهاي او مستجاب نشد و او سزاوار هيچ كدام نيست».
آن صدا مرد را سرزنش كرد: «تو اشتباه مي كني؛ او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچ كدام از نعمت‌هاي مرا دريافت نمي كردي».
مرد از آن صدا پرسيد: «به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟»
«او دعا كرد كه همه‌ی دعاهاي تو مستجاب شود.»


|+|
نوشته شده توسط مطهره در شنبه 1386/06/03 و ساعت 10:37
آرتیمیس 

 
آرتميس Artemis  نخستين زن دريانورد ايراني است كه درحدود 2480 سال پيش،فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايارشاه هخامنشي دريافت كرد و اولين بانویي مي‌باشد كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است.

                       آرتیمیس

در سال 484  پيش از ميلاد، هنگامي كه فرمان بسيج دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس  فرماندار سرزمين كاریه با پنج فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. دراين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 800 هزار پياده و 80  هزار سواره تشكيل مي‌داد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 ناو جنگي و 300 كشتي ترابری بود.
همچنین آرتميس در سال 480 پيش از ميلاد در جنگ سالامين Salamine كه بين نيروي دريايي ايران و يونان درگرفت شركت داشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد و با ستايش دوست و آشنا روبرو شد.
او در يكي از دشوارترين شرايط در جنگ سالامين، بادليري و بيباكي كم‌مانند توانست بخشي از نيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد و به همين دليل به افتخار دريافت فرمان درياسالاري از سوي خشايارشاه رسيد.
او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت.

 در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود .
ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود.


ای کاش  همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ‌افزارها، کشتی‌ها و هواپیماهای نظامی ایران می‌بود تا یاد سرداران این مرز و بوم  در خاطره‌ها جاودانه بماند (نه نامهایی مانند ثاقب، حاصب ، شهاب، غدیر، ابابیل، کوثر، رعد، ذوالفقار، نور، هود، میثاق و ... که متاسفانه همگی واژه‌هایی بیگانه می باشند).
 اصولا هرگونه وسیله، ابزار یا دستگاهی که توسط کشوری ساخته می‌شود نامی ناب از همان زبان بر رویش گذاشته می‌شود تا نمایانگر همان کشور باشد؛ اکنون خود قضاوت نمایید اگر یک خارجی این اسامی را بشنود به یاد ایران خواهد افتاد یا کشورهای عربی؟

در پایان جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: كرديه، بانوگشسب، گردآفريد، یوتاب.

منبع: تارنگار آریوبرزن

|+|
نوشته شده توسط مطهره در پنجشنبه 1385/12/03 و ساعت 7:56
پزشك ایرانی بر بالین امام سجاد(ع)  




سومین روزی كه اسیران كربلا در شام بودند، سهل بن سعد ساعدی (زندانبان) پس از آن كه برای اسیران خوراك فرستاد، همراه با مردی بلند قامت و باریك اندام وارد كاروانسرای اسیران گردید. وی كلاهی كوچك و گرد از نمد (كلاه ایرانی) و جامه‌ای بلند و فاخر چون پوشاك ایرانیان بر تن داشت و آثار بزرگی در قیافه و اندامش آشكار بود. سهل به حضرت زینب(س) گفت كه این مرد، پزشكی است كه از ایران به دمشق آمده و چند روزی در اینجاست و چون حاذق‌ترین پزشك دوران می‌باشد، از او خواهش كرده‌ام تا برادرزاده‌ات (حضرت سجاد(ع)) را ببیند و او را درمان نماید.
این پزشك «بختیشوع» نام داشت و استاد دانشگاه گندی‌شاپور (جندی‌شاپور) و رئیس بیمارستانی به همین نام بود. از زمان ساسانیان، نیاكان او در دانشگاه گندی‌شاپور (بزرگترین بیمارستان آن زمان) به تدریس و طبابت مشغول بودند و پس از وی نیز فرزندان او تا سال‌ها به طبابت مشغول شدند.
زینب(س) بختیشوع را بر بالین امام سجاد(ع) آورد. او نبض بیمار را گرفت و زبانش را دید؛ شرح حالی از او گرفت و معاینه‌اش كرد. سپس گفت: اگر او را در بیمارستان گندی‌شاپور (در استان خوزستان كنونی) بستری می‌كردید خیلی زود بهبود می‌یافت؛ ولی چون امكان انتقال او نیست چند دارو می‌نویسم. در زمانی كه من نیستم پرستاران او داروها را فراموش نكنند و طبق دستور من دارو را به بیمار بدهند. آنگاه دستور غذایی نیز برای بیمار نوشت.
هنگام رفتن آن پزشك والاگهر، سهل بن سعد خواست تا حق درمان او را بپردازد. اما هنگامی كه بختیشوع وضعیت اسیران را دید و شنید كه حضرت حسین بن علی(ع) شهید شده و بیمار، فرزند اوست كه مادرش نیز شهربانو دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی می‌باشد، او از این كه زنان و كودكان، بازماندگان امام حسین(ع) می‌باشند كه آن‌ها را به اسارت به دمشق آورده‌اند ناراحت شد و از گرفتن حق درمان خودداری كرد.
زینب(س) وقتی بزرگواری آن مرد را دید، برای او دعای خیر كرد و گفت: ای نیكمرد! خداوند به تو و بازماندگانت بركت و خوشبختی بدهد. (كه نیایش او مورد پذیرش پروردگار قرار گرفت و خاندان بختیشوع سالیان دراز با عزت زندگی كردند).
امام زین‌العابدین(ع) با این كه اسیر بود و امكان استراحت لازم برایش وجود نداشت، پس از چند بار خوردن دارو و مصرف خوراكی‌های تجویز شده، رو به بهبودی رفت و از شدت بیماری او كاسته شد.
بختیشوع نیز سه روز پس از عیادت امام سجاد(ع) با كاروانی كه از دمشق به سوی شوش حركت می‌كرد به راه افتاد تا به كارهای آموزشی و درمانی خود در گندی‌شاپور برسد.

منبع: كتاب امام حسین(ع) و ایران، نوشته‌ی كورت فریشلر آلمانی، برگردان آزاد: ذبیح‌ا... منصوری.
 

 

|+|
نوشته شده توسط مطهره در چهارشنبه 1385/11/11 و ساعت 13:22
پیوند آریایی 
ازدواج
|+|
نوشته شده توسط مطهره در چهارشنبه 1385/10/20 و ساعت 7:20
دوماراتن چيست؟  
هر ساله در همه جهان و به‌ويژه در بازيهاي جهاني و در همه كشورهاي اروپايي دويي به‌نام ماراتن انجام مي‌شود كه كمتر كسي از ريشه آن آگاه است. سياست بازان مردم‌فريب باخترزمين، كه دشمني ديرينه با ايران و ايراني دارند، آنرا شكست سپاه داريوش بزرگ از يونان مي‌دانند.

بدينگونه به مردم ساده‌دل و ناآشناي خود به تاريخ، پذيرانده‌اند كه در اين روز پس از شكست ارتش ايران مردي از دشت ماراتن تا آتن يكسره دويد تا آتنيان را از پيروزي ارتش يونان و نابودي ارتش ايران آگاه سازد.
 اينان با اين دروغ مي‌خواهند هميشه پرده‌اي برروي خواريهاي خود در شكست‌هاي پياپي يونان و روم دربرابر ارتش پارس كه برجهان فرمانروايي مي‌كرد بكشند.

هم‌ميهمانان گرانمايه و ايرانی بايد اين رويداد را آن‌چنان كه هست بدانند تابراي نا‌آشنايان بازگو نمايند  ودست سياست‌بازان باختر و فرمانروايان دشمن ايران‌زمين را جلوي خويش باز نمايند.

 
داستان چنين است كه :
در آتن مردي نيرومند يك دنده وخودخواهي به نام پيزيشترات فرمانروايي مي‌كرد كه پس از او پسرش به نام هيپارك به فرمانروايي ميرسد و همان روش خودخواهانه پدر را دنبال مي‌كند ولي به دست دو تن از دشمان خود كشته مي‌شود. برادر او به نام هيپاس جانشين برادر مي‌شود وبر اريكه فرمانروايي يونان مي‌نشيند.

دشمنان او از اسپارت ياري مي‌خواهند تا براو بشورند . اسپارتيها به ياري مي‌آيند وبا دزديدن زنان و فرزندان خانواده هيپاس او را وامي‌دارند تا آتن را رها كند. هيپاس ناگزير از آتن ميرود و به درگاه داريوش بزگ پناهنده ميشود و از او ياري ميخواهد تا تاج وتخت آتن را به او بازگرداند.
داريوش بزرگ شاهنشاه ايران‌زمين، سپاه اندكي كه بيش از سي‌هزار تن نبود، به فرماندهي سرداري كرد از مادها به نام ماديس همراه هيپاس رهسپار يونان ميكند. ارتش يونان به فرماندهي ميليتاد در دشت ماراتن به سپاه ايران روبه‌رو ميشود و جنگي سخت درمي‌گيرد.

هرودوت مي‌نويسد كه :
ایرانیان در نخستين برخورد به ميانه ارتش يونان تاختند و آنرا از هم شكافتند و در هم ريختند و ارتش يونان را دو تكه نمودند و با دلاوريهاي ستايش‌آميز ماديس سردار ایرانی، ارتش يونان دچار شكستي سخت مي‌شود و از هم ميپاشد. دراين پيكار ستينيلايوس فرزند تراسيلاتوس و همچنين يكي ديگر از سرداران يونان به نام پولمارت كشته ميشوند ودست سيترير فرزند اوفوريون از بازو جدا مي‌گردد.

دراين نبرد بسياري از سرداران يونان به خاك مي‌افتد وسپاه ايران پيروزمندانه به سوي آتن روانه مي‌شود. هنگامي كه سپاه ايران به دروازه‌هاي آتن مي‌رسد شوربختانه داريوش بزرگ درمي‌گذرد. پس از داريوش، خشاريارشاه آتن را مي‌گيرد و يونان را بخشي از ايران ميكند.
امروزه باختريان به دشمني با ايران، جنگ ماراتن را شكست ايران و پيروزي يونان به‌شمار آورده و سربازي خیالی را كه خبر شكست يونان رابه آتن آورده بود،  نويد بخش پيروزي يونان به شمار مي‌آوردند.

پایه تاریخی دوی ماراتن چیست؟
نبرد ماراتن در سال 490 پیش از میلاد رخ می‌دهد. ظاهرا در آن جنگ ایرانیان شکست خورده و سربازی پیام پیروزی را برای آتنیها می¬برد. سرباز تمام راه را دویده و پس از رسیدن به شهر فریاد می‌زند: ما پیروز شدیم و می‌افتد و می‌میرد!!! داستان زیبایی است. غرب که همیشه مدعی استدلال علمی است این خالی¬بندی را به عنوان نماد آغاز پیروزی غرب بر شرق پذیرفته است و روشنگریهای پژوهشگران غربی برای عوض کردن این دیدگاه، راه به جایی نبرده است.

 داستان ماراتن را به شکلی که برایتان گفتم، اولین‌بار پلوتارک (Plutarch) بیان داشته است. جالب است بدانید در داستانی که پلوتارک ذکر کرده، سربازی به نام PhiLippides خبر پیروزی بر ایرانیان را با طی مسافت 26 مایل (41 کیلومتر و 842 متر) از ماراتن به آتن برده و در همانجا می‌میرد! نکته جالب داستان اینست که گزارش کننده آن یعنی پلوتارک داستان آن پیروزی را که امروز غرب برای آن کلی هیاهو راه می‌اندازد 500 سال پس از وقوع آن نوشته است!!!
 
حال پرسش اینست که این داستان را پلوتارک از کجا در آورده است؟ آیا ریشه‌ای دارد؟
کسی که پیش از پلوتارک به داستان ماراتن اشاره کرده، هرودوت است. هرودوت 6 سال پس از نبرد ماراتن به دنیا آمده و چکیده داستان ماراتن او در چند جمله اینگونه است:
ایرانیها به راهنمایی یک یونانی به نام هیپیاس (Hippias) در دشت ماراتن پیاده شدند. خبر به آتنی‌ها رسید. آنها پیام‌رسانی به نام فىدىپيديس (Pheidippides) را به اسپارت فرستادند تا از آنها کمک بخواهد. او دو شب و دو روز می¬دود تا به اسپارت در 145 مایلی!!!!! ماراتن برسد. خبر حمله ایرانی‌ها به اسپارتی‌ها داده می¬شود ولی آنها تمایلی به کمک به آتنی‌ها ندارند. دوباره فیدی‌پیدیس همان 145 مایل را طی کرده و خبر کمک نکردن اسپارتیها را به ماراتن می‌برد!!!!
                           ماراتن                                  

 داستانی پرخنده شد. هرودوت معتقد است پیام‌رسان آتنی 145 مایل دویده!! یعنی 233 کیلومتر و 354 متر!!!!! جالبتر اینکه همین مسیر را دوباره برگشته!!!

داستان جالب‌تر می‌شود وقتی می‌بینیم پلوتارک قاصدش را پس از جنگ و برای فرستادن خبر پیروزی به آتن می‌فرستند و قاصد او کم‌جون است و پس از طی 26 مایل می‌میرد! ولی هرودوت قاصدش را پیش از جنگ، نه به آتن بلکه به اسپارت می‌فرستد، و نه برای فرستادن خبر پیروزی، که برای درخواست کمک!! او 233 کیلومتر را می‌دود خبر می برد و 233 کیلومتر برمی‌گردد و خبر می‌آورد ولی بر خلاف قاصد پلوتارک نمی‌میرد!!!!

می‌بینید که پایه ماراتن امروزی بزرگداشت دروغهای یونانیان است، البته نسخه پلوتارکی آن، نه به خیال پورپیرار نسخه‌ی هرودوتی! اگر قرار بود بر اساس داستان هرودوت، دوندگان شیفته تمدن غرب بدوند بایستی بیش از  466 کیلومتر می‌دویدند!

اگر چه مسافت دوی ماراتن چندان دقیق نیست و تا حدی اختیاری است، ولی غربیها تلاش کرده‌اند بر اساس نظر پلوتارک عمل کنند یعنی فاصله ماراتن تا آتن. یک پرسش اگر بر اساس گفته‌های پلوتارک هم عمل کنند بایستی 26 مایل یعنی فاصله ماراتن تا آتن را بدوند پس 22/0 مایل اضافی از کجا آمده است؟ خیلی ساده است: در المپیک 1908 لندن، برای اینکه مامان انگلیسیها یعنی ملکه و بر و بچ بتوانند به راحتی خط پایان را ببینند 385 یارد به 26 مایل اضافه شد و امروزه دوندگان دوی ماراتن، 42 کیلومتر و 195 متر می‌دوند تا هم یاد ماراتن را زنده نگهدارند و هم به روح ملکه صلوات بفرستند!! به همین سادگی دوی ماراتن 22/26 مایل یا 42 کیلومتر و 195 متر شد!!

هرچند که تحت تاثیر تبلیغات یونانیها، دنیای غرب، ایرانیها را با واژه‌هایی زشت مثل بربرها یاد می‌کند ولی کم کم این تبلیغات پر شر و شور یونان پرستانه رو به افول است. زمانیکه نمایشگاه شکوه پارسی در موزه لندن برگزار شد نمودهایی از ایران ستیزی را در روزنامه‌ها و مجلات لندنی مشاهده کردید که پورپیرار بیگانه‌پرست مشتاقانه یکی از آنها را در تارنمایش منتشر کرد! ولی یادش رفته بود که مدتهاست عربده می‌کشید که غربیها این تاریخ را نوشته‌اند!! مدتها از طرفداری غربیها از هخامنشیها حرف زده بود!!

(خدایا سپاس این نعمت چگونه به‌جای آورم، که دشمنان ما را از بی‌خردان آفریدی؟ از گذشته‌ها گفته‌اند که دروغگو کم‌حافظه است.)

 همگان دیدند که این غربیانِ به اصطلاح طرفدار هخامنشیان، چگونه به سخنرانیهای مدیران موزه لندن پاسخ دادند زمانیکه آنها هدف موزه را پاسخ به دورغهای یونانیان در مورد پارسیان اعلام کردند.


بخشی از این نوشته برگرفته ار تارنگار ذوالقرنین است.
 

|+|
نوشته شده توسط مطهره در یکشنبه 1385/10/10 و ساعت 8:43
شتربانا 
شعري زيبا از اديب الممالک فراهاني (شاعر دوران قاجاريه و از نوادگان قائم مقام فراهاني)

ولادت: 1277 هجري قمري، درگذشت: 1296 هجري خورشيدي

                                       شتـــربــانـا

برخيـز شتــربــانـا بربنـد کجــاوه             کز شرق عيان گشت همي رايت کاوه
از شاخ شجر برخاست آواي چکاوه        وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بـگذر بشتاب انــدر از رود سماوه          در ديده من بنگر درياچه ساوه
                        وز سينه من آتشکده فارس نمودار

مـائيم کـه از پـادشهــان باج گـرفـتيم        زان پس که از ايشان کمرو تاج گرفتيم
ديهيم و سرير از گهــر و عــاج گرفتيم        اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم
و ز پيکرشان ديـبه و ديباج گرفتيم            مائيم که از دريا امواج گرفتيم
                           و انديشه نکرديم ز طوفان وز تيار

در چين و ختن ولوله از هیـبـت مـا بـود        در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عيان قدرت مــا بــــود        غرناطه و اشبيليه در طاعت مابود
                       جاري به زمين و فلک و ثابت و سيار

خاک عرب از شـرق به اقــصي گذرانديم         وز ناحيه ي غرب به افريقيه رانديم
دريـــاي شمـــالي را بــر شـرق نشـانديم       وز بحر جنوبي به فلک گرد فشانديم
هند از کف هندو، ختن از ترک ستـانديم        مائيم که از خاک بر افلاک رسانديم
                                   نام هنر و رسم کرم را به

امروز گرفتار غـم و محنــت و رنجيــم            در داوافره باخته اندر شش و پنجيم
با ناله و افسوس در ايـن ديـر سپــنجيـم      چون زلف عروسان همه در چين و شکنجيم
هم سوخته کاشانه و هم بـاخته گنجيم    مائيم که در سوگ و طرب قافيه سنجيم
                          جغديم به ويرانه هزاريم به گلزار

ماهت به محاق اندر وشاهت به غري شد       و ز باغ تو ريحان و سپرغم سپري شد
اندوه ز سفــر آمد و شــادي سفـــري شد       ديوانه به ديوان تو گستاخ و جري شد
وآن اهريمن شوم به خرگاه سپري شد           پــيراهن نسرين تن گلبرگ تري شد
                      آلوده به خون دل و چاک ز ستم خار

مــرغان بساتين را منقــار بريدنـد         اوراق رياحين را طومار دريدند
گاوان کلمــخوار به گلــزار چـريدند         گرگان ز پي يوسف بسيار دويدند
تا عاقبت او را سوي بـازار کشيدند       ياران بفروختندش و اغيار خريدند
                            آوخ ز فروشنده دريغا ز خريدار

افسوس که اين مزرعه را آب گرفته        دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
خــون دل ما رنــگ مي نــاب گرفته        وز سوزش تب پيکرمان تاب گرفته
رخســار هنـــر گونه مهتاب گرفته          چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
                     ثروت شده بي مايه و صحت شده بيمار

 ابــري شــده بــالا و گرفته است فضا را        و ز دود و شرر تيره نموه است هوا را
آتــش زده سکــّـان زمـــيـن را و سمـا را       سوزانده به چرخ اختر و در خاک گياه را
اي واسطه رحمـت حق بحر خــدارا             زين خاک بگردان ره طوفان بلا را
                       بشکاف به هم سينه اين ابر شرر بار

پيوند به يک فلش زيبا از اين سروده با صداي امير آرام:
http://www.iranclip.com/player/32

 

|+|
نوشته شده توسط مطهره در سه شنبه 1385/08/23 و ساعت 20:41